/
"فرض
محال" در فراسوی سرم
فرض محالی هست که... می توانم دلخوشش باشم؟سوالی هست که... سینه ام را در
سرم کردم سرم را زیر سنگ از
لحاظ خویشتنداری دو سالی هست که .... شب به چالش می
کشم مشتاقی ام را با غمم در همین افتادن و رفتن کمالی هست که ... خاستگاه چهچه
بلبل؛ سکوت باغ گل در ازای هر قناری مرغ لالی هست که ...
گر چه در حبست
گرفتارم کرم کورم ولی در سر
مرغ قفس یک جور بالی هست که... می روی اما نه
با پا می رسی اما کجا؟ رفتن آهو به صحرا را روالی هست که.... می توانم رو
به دریا با تو خوش باشم ولی دردمندان را غم روز زوالی هست که ...
***
اینکه یک روز
از تو برگردم [که برگشتم]فقط بر اساس
ذهن من فرض محالی هست که ...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 16:26 توسط عابد اسماعیلی |
تلخند تلخ و تلختر از این نخواهد شد با این غزلها کامتان شیرین نخواهد شد افتادن از پا هم خودش اندازه ای دارد این "بار" دیگر بیش از این سنگین نخواهد شد پاییز را با زور در چشمم فرو کردند نه ! هیچ سبزی ســــــبز فروردین نخواهد شد در حال حاظر شهر شبهای بدی دارد تا اطلاع ثانوی آذین نخواهد شد # این اسب سرکش هر چه دارم را لگد کرده است از بس که جو خورده است دیگر زین نخواهد شد هر چند می دانم که شعرم را نمی خوانی و لحظه هایت بهتر از غمگین نخواهد شد اما خیالت تخت من با تو دلم صاف است دیوانه از دیوانه دل - چرکین نخواهد شد شاید که چشم صورتم کم سو شود اما چشم دلم تا سالها بدبین نخواهد شد از بابت زیباترین ها: عشق و آزادی روز قیامت هیچ کس سین-جین نخواهد شد تا تو نیایی نیشکر ها را نخندانی شیرینی چای جهان تأمین نخواهد شد
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:55 توسط عابد اسماعیلی |
اول: هیچ نجیب زاده ای از بستر با من بودن نجیب بر نمی خیزد و هیچ حرامزاده ای
از من متولد نمی شود خیالت تخت به خانه ات برو
و به شوهرت لبخند بزن دوم:
قدر این روزها را که ندانی
اتفاق خاصی نمی افتد من هم آدم قدر نشناسی ام
روزها را برای با تو بودن، شب و خیابان را برای از تو گذشتن، طی نمی کنم تو ایستگاه چندم من هم نیستی تو مانعی که باید از تو پریدن را به اسبهای عرب بیاموزم سوم: مجموعه ناچیزی فراهم شد همه را در بر نمی گرفت بعضی ها به بعضی های دیگر پاره ای امور را حواله می کردند بعضی ها به بیضه هاشان از این میان مردی نشسته بود و هیچ نمی گفت تنها روی مرکز ثقل زانوهاش تف می کرد تف به این مجموعه ناچیز
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:44 توسط عابد اسماعیلی |
وقتی که پری چهره نگاری داری يک صبح پر از اميدواری داری مخصوصا اگر موسم باران باشد رعدی بزند "شوق بباری" داری ای قافله از يمن آورده جهاز! غير از غم دلدار چه باری داری ؟ غمگين نداری ات نباشی زيرا - "بر سينه من سر بگذاری" داری تو مـــــاه شب هفتم ماهـــــی يعنی- رخسـاره نيمــــه آشکــــاری داری لبـــهای تو از حبس ابد تنـــگ ترند چون در دهنت ذوق قناری داری من شور غزل به واژه انداخته ام از واژه بگو چه انتظاری داري؟ ***
که فرض کنی هر چه نــداری داری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 9:27 توسط عابد اسماعیلی |
خبرگزاري فارس: رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي جم گفت: اثر عظيم شاهنامه بزرگترين اثر حماسي جهان است. به
گزارش خبرگزاري فارس از عسلويه، غلامرضا موذني دوشنبه شب در مراسم
بزرگداشت فردوسي در جم اظهار داشت: فردوسي، اسطوره حماسهسرايي جهان است
و شاهنامه، بينظيرترين اثر حماسي در تمام تاريخ جهان است.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802290012
- سایت خبری چگاسه و سایت اداره ارشاد بوشهر نیز این مراسم را تحت پوشش خبری قرار دادند.
رئيس اداره ارشاد جم:
وي افزود: اگرچه در شاهنامه، مضامين جنگي فراواني وجود دارد اما اين
اثر ادبي كتابي اخلاقي است و شاعر در آن از صلح و روابط انساني صحبت
ميكند.
مسئول انجمن شعر و ادب شهرستان جم نيز در اين مراسم با گراميدشت روز
فردوسي گفت: اين شاعر بلند آوازه، جايگاه بزرگي در ادبيات ايران و جهان
دارد.
عابد اسماعيلي در ادامه افزود: انجمن شعر و ادب جم به منظور ارتقاي
سطح فرهنگي و ادبي، آموزش ادبيات و شناخت و پرورش استعداهاي ادبي در جم
تشكيل شده و در اساسنامه اين انجمن نيز به اين موارد اشاره شده است.
وي ادامه داد: نشستهاي ادبي اين انجمن در روزهاي شنبه هر هفته در
فرهنگسراي توحيد جم برگزار ميشود و كارگاه داستان، نقد و بررسي، سبك
شناسي، مكاتب ادبي و... از مهمترين برنامههاي اين نشست هستند.
مسئول انجمن شعر و ادب شهرستان جم گفت: اميدوار هستيم مردم فرهنگ
دوست و ادب پرور شهرستان جم با استقبال از نشستهاي ادبي به رشد و توسعه
ادبيات و فرهنگ در شهرستان كمك كنند.
دوشنبه شب با حضور تعدادي از مسئولان شهرستان جم و جمعي از شاعران
اين شهرستان، مراسم بزرگداشت فردوسي، شاعر حماسه سراي ايران در فرهنگسراي
توحيد جم برگزار شد.
در اين مراسم تعدادي از اعضاي انجمن ادبي جم به شعرخواني پرداختند و
دو تن از اعضاي انجمن ادبي اين شهرستان نيز با ارائه مقاله به بررسي نقش
فردوسي و اثر جاودان او در ادبيات جهان و تأثيرگذاري وي بر ديگر شاعران
پرداختند.
همچنين در پايان اين مراسم، جواد عارفي از هنرمندان برجسته موسيقي به اجراي قطعاتي از موسيقي اصيل ايراني با ساز ويولن پرداخت.
انتهاي پيام/ل20
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 11:36 توسط عابد اسماعیلی |
High Mass در حال روشن کردن سیگار دنده دو دارم برای لقمه ای نان می زنم سگ دو دارم گلوله می شوم در لوله این شهر دارم چکیده می شوم از ناوک مترو نه ماه زانو زد دلم بر گرده شبها در جاده سنتو ماه من نو می شود از نو تا نو شود از نو هلال ماه من از نو از نو دلم پر می شود از ماه در سنتو (هر مصرعی را دوست داری حذف کن بردار) از من که موهایت مش انگیز است در چشمم تا تو که می کردند ابروهات را تاتو من زیر کارتون خوابها خوابیده ام با شهر تو زیر مارک ِ گرم ِ پاندا تخت با
پالتو-
(خوابیده ای را می توانی جا کنی اینجا) از مووهای سینه من عکس می گیری بِه سادگی می گیری از دیوانگیم آتو مجنون یانگوم می شوی با تیشه ات داری ور می روی با سینه کوه لیان˚ شام˚ پو تو گوسفند چاق رویاهای من هستی از سرنوشتم برنمی داری چرا پاتُ (این دغدغه یک تلخطنز اجتماعی نیست) وَ اتفاقا دختری در یک پیاده رو این شعر را از بر نخواهد کرد با این که دارم بروی سطرهایش می زنم سگ دو / من شهر دار شانه های گابریل هستم سرهنگِ non – الکل که
در یخچال هم آبـجو- دارد بروی کلیه هایش کشک می سابد وَ نامه هایی که نمی آیند از مسکو تقصیر من یا توست یا مرگ آگستینو شاید مقصر دکمه های باز این مانتو / آغاز خورشید است یا پایان فروردین دارم کشیده می شوم در گوش این ماشین دارم خیانت می کنم به تو به توبه تو March/12th/2009
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 14:34 توسط عابد اسماعیلی |
افتاده، چه افتاده ؟ به جانم، چه به جانت؟ من عاجزم از کشف تو با آن المانت- کِه در همه متن معلق شده شاید وا شد، چه شد؟ این زخم، چه
زﺧ . ؟ زخم زبانت تلخ است، چه مقدار؟ کمی کمتر از اینقدر ↔ طعم شکرِ برگِ گل ِ گاو زبانت پا پس بکش از رابطه با متن، چه متنی؟ بیـ رون بکش و پا شو و ﺑ ِ بند دکانت وا کن، چه کنم؟ حداقل فاش، چه رازی؟ طرز ِ عدد ِ چرخ ِ چه؟ رمز چمدانت دیگر چه بگویم که بِلمسی غزلم را وقتی که رسیده است زبانم به زبانت دالِ من و دلدار، چه دال ی و چه کشکی؟ مدلول تویی، ای وَل، بِِِِه سر و چمانت / ای رنج از این کاغذ A5 برون آی! از لای مکانت، از اضلاع زمانت- تا خوب ببینم، چه ببینی؟ غزلت را این بچه یک روزه، جنینی که به جانت...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:13 توسط عابد اسماعیلی |
من فقط می خواستم یک کام از .. من .. من فقط... چیز ناچیزیست در دریا بیافتد عکس ماه جویباری مست باشی ختم رویاهات شط اسب باشی مست باشی کوچه ای بن بست با... مرد میدان باشی و خود را نیاندازی وسط خانه ای باشی که سقفی سایه ای فرشی کسی در تو پنهان باشد و دلخوش به چیزی بی جهت این شراب_ این شراب _ ش _ شراب لعنتی می کشید و می کشیدم او نشان من نیز خط پشت خط خانم ! ... نه آقا ! من چمه ؟ این جا کجاست ؟ حرف با من می زند این پارک یا این نیمکت؟ حال ما و حال رندان ... ما مزاحم نیستیم ( قطع کن مرتیکه .. گم شو .. گور بابات و ننت ) خوبها را با تو دیدم- چوبها را با درخت خوبها را چوبها- خوردند مانند شراب من چه دارم می نویسم .. خانه ام را باد برد آبرویم رفت ... جایی که تو می آمد بدت- از تو برگشتم چه آسان در تو موشک شد غزل مرد میدان بودم و انداختم خود را ... کجا؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:56 توسط عابد اسماعیلی |